تبليغاتX
...
سلام امشب بعد از مدت ها اومدم نت یه چنتا جمله هستن که من خوشم میاد امید وارم شما هم خوشتون بیاد دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست یادته یه روز گفتی چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟ عکسشو بده جنازه شو تحویل بگیر! خودت بگو چی شد که امروز به جای جسدش کارت دعوت عروسی تون به دستم رسید
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 22:48  توسط abbas | 

 

زمانه به مثابه یک رودخانه است که بدون اراده واختیار ما در جریان است .گاه خروشان و خشمگین ،گاه آرام و زلال و پاک. گاه مهیب و دهشتناک، گاه زیبا و دل نواز.

اما

نه هیاهوی و خروش آن چندان ترسناک است و نه آرامش و زیبایی آن چندان دلفریب و ماندگار . باید گاه خود را به امواج خروشان رود سپرد و باآن ستیزه کرد در وقت ستیز،و گاه در آبی زلال رود چون ماهی خسته ای خستگی ها را از تن زدود.

هر چه هست

باید گاه با چشیدن تازیانه های امواج زندگی و گاه با نوازش نسیم مملو از گلهای نیلوفری بگذریم و بگذرانیم........

یادمان باشد

،در لحظه لحظه ی خلوت و تنهایی ،آنگاه

که خودمان نیز محرم خود نیستیم، اشکهای مان را محرم بدانیم و حرف دلمان را در سکوت با گل واژه های زیبای روشنی و صداقت اشک بیان کنیم......

یادمان باشد،

دلمان در خلوت از بلور شیشه ای نازکتر و در جمع از کوه مقاومتر و استوار تر باشد تا اثر بازیهای زمانه در ما کمتر نقش ببندد.....

و آنگاه

که دلمان را جایگاه دریافت نور دیدیم همیشه میتوانیم به دلمان اطمینان کنیم و این دل را با هیچ چیز در دنیا معاوضه نمیتوان کرد زیرا این دل مانند گنجی گرانبهاست.......

یادم هست

که دلت را مانند آینه نشانم دادی ،یادت باشد که دلم را چون آینه نگهبان باشی

یادم هست

که بر لبانت نوشتی صداقت،یادت باشد که بر دلم نوشتی محبت .......

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 22:11  توسط abbas | 
به پای تو هدر شدم یه عمر در به در شدم همیشه در سفر شدم حالا میای میگی بروهم سوختمو ساختم
برات آبرومو باختم به پات شدم دلیل خنده هات حالا میای میگی برو نازک تر از گل نشنیدی به عشق پاکم خندیدی حرفمو کاش میفهمیدی سهم من از عشق این نبود نفس بودی نه یک هوس هیشکی نبود تو بودی بس سهم من از تو خاطره اس حالا میای میگی برو
محض رضای عاشقی برو ولی نگو که من پرنده برگشتم آخه بهت میخندن خوب من آخه هنوزم بعضی ها راست و دروغ و میدونن یه عده عاشق حیله رو از تو چشمات میخونن گزاشتی عاشقت بشم بعد بری تنهام بزاری خوب که خراب تو شدم بگی که دوستم نداری سرم تو کارم بود و بس سر زده از راه اومدی
گفتم که ستاره نمیخوام گفتی که از ماه اومدی
به پای تو هدر شدم یه عمر در به در شدم همیشه در سفر شدم حالا میای میگی بروهم سوختمو ساختم برات آبرومو باختم به پات شدم دلیل خنده هات حالا میای میگی برو نازک تر از گل نشنیدی به عشق پاکم خندیدی حرفمو کاش میفهمیدی سهم من از عشق این نبود نفس بودی نه یک هوس هیشکی نبود تو بودی بس سهم من از تو خاطره اس حالا میای میگی برو
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:43  توسط Epsys | 
از مرز خوای می گذشتم
سایه تاریک یک نیلوفر
روی همه این ویرانه فرو افتاده بود
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
در پس درهای شیشه ای رویاها
در مرداب بی ته ایینهها
هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بود م
یک نیلوفر روییده بود
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شکفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم
بام ایوان فرو می ریزد
و ساقه نیلوفر بر گرد همه ستونها می پیچد
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
نیلوفر رویید
ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید
من به رویا بودم
سیلاب بیداری رسید
چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم
نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود
در رگهایش من بودم که می دویدم
هستی اش درمن ریشه داشت
همه من بود
کدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:57  توسط abbas | 
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند گرگ‌هايي كه لباس پدري ميپوشند آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند عشق‌ها را همه با دور كمر مي‌سنجند خب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسند
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 11:34  توسط abbas | 
مرغ مهتاب می خواند
ابری در اتاقم میگرید
گلهای چشم پشیمانی می شکفد
درتابوت پنجره ام پیکر مشرق می لولد
مغرب جان می کند
می میرد
گیاه نارنجی خورشید
در مرداب اتاقم می روید کم کم
بیدارم
نپنداریم درخواب
سایه شاخه ای بشکسته
آهسته خوابم کرد
کنون دارم می شنوم
آهنگ مرغ مهتاب
و گلهای چشم پشیمانی را پر پر می کنم



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 19:29  توسط abbas | 
سلام دوستان

از خیلی وقت بود که وب رو آپ نکرده بودم الان هم نمیدونم چی بگم !!!
از همه دوستانی که از وب من دیدن کردن جا داره که تشکر کنم
درسته که به پای وب های شما نمیرسه ولی همین قد که دیدن کردین و نظر دادین واسه من کلی ارزش داره

امیدوارم هر کجا که هستین پیروز و سربلند و همیشه در کارهاتون موفق باشین!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 19:7  توسط abbas | 


بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.



در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:



يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.



تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.



آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ



يادم آيد، تو به من گفتي:

- ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!



با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!



روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“



باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم! “



اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...



اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!



يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.



رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...



بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 20:18  توسط abbas | 
بنا به درخواست خیلی از دوستان مبنی بر اینکه آیا واقعا میشه از سیستم ایران بین کسب دامد کرد یا نه !!!

در پایین صفحه ۲ تا تصویر گذاشتم ..... همونطور که میدونید در قسمت پنل داخلی جایی که نوشته برداشت از حساب قسمتی هست که میشه از اونجا یه گزارش روزانه یا در یک بازه زمانی خاص مقدار پورسانتی رو که بدست آورده ایم و مقدار پولی رو که برداشت کرده ایم ( یعنی به حساب بانکیمون واریز کرده ایم) رو ببینیم:

1 - تصویر زیر مقدار پورسانت برداشتی یکی از دوستانم رو در یک بازه زمانی ۱ ماهه به مبلغ ۱۸۰۰۰۰۰ تومان( یک میلیون و هشتصد هزار تومان) نشان می دهد:

http://img.villagephotos.com/p/2006-9/1212132/shahrivar.JPG

۲ - و تصویر زیر نیز میزان پورسانت و برداشتی که در بازه زمانی ۳ ماهه به مبلغ ۳۳۰۰۰۰۰ تومان( سه ملیون و سیصد هزار تومان) بوده است :

http://img.villagephotos.com/p/2006-9/1212132/tir.JPG

دوستان عزیز مشاهده می کنید که ایران بین تضمینی برای آینده ماست.

منتظرتان هستم

یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 21:27  توسط abbas | 
- ابتدا با كليک ایران بین وارد سایت ايران بين شويد و سپس بر روی گزينه "متقاضي بازاريابي هستم" در سمت چپ کلیک کنید.

۲- در صفحه جديد بر روي گزينه "عضو جديد هستم" كليك كنيد.

۳-حال مشخصات خودتونو به صورت كامل وارد كرده و تاييد کنید.

اين مشخصات شامل نام، نام خانوادگي، تلفن تماس و ايميل شما ميباشد كه بايد به طور كامل و صحيح وارد شوند

نكته اول: وارث كسي است كه پس از فوت شما، حق بازاريابي به او تعلق ميگيرد

نكته دوم: آدرستون رو كامل وارد كنيد، چون بعد از يكماه ، آريا كارت شما به آدرس پستيتون ارسال میشه

نكته سوم: كدپستي 10 رقميتون (كه تو فيش برق و آب هست) به صورت جدا وارد كنيد:مثلا12345-12345

نكته چهارم: كلمه عبورتون نبايد بيشتر از 6 حرف يا عدد باشه، در ضمن چيزي انتخاب كنيد كه بعدا يادتون نره

۴-در صفحه جديدي كه باز ميشود، در صورتي که تمايل داريد تازه هاي کتاب سايت از طريق اي ميل به شما اطلاع داده شود، "بلي" را انتخاب كرده و رسته هاي مورد علاقه خود را مشخص نمائيد. در غير اينصورت "خير" را انتخاب كرده و دكمه "تاييد" در انتهاي صفحه را فشار دهيد

چنانچه ثبت نام شما بدون مشكل انجام شود، شما پيغام "تغييرات شما با موفقيت ثبت گرديد." را دريافت ميكنيد.

۵- در صفحه جديدي كه باز ميشود، مشخصات خود را به لاتين وارد كنيد. (جهت ايجاد شناسه)

نكته: در قسمت "تاريخ تولد" ميتوانيد با كليك بر روي گزينه ، از تقويم سايت استفاده نماييد.

مشخصات حساب شخصي خود را به طور كامل وارد نماييد. (جهت واريز حق بازاريابي شما)

در این قسمت سایت از شما شناسه معرف و شناسه سرگروه میخواد. برای اينکه حقی از عضوهای ويژه پايمال نشه، ايران بين فقط عضوهای ويژه ای رو قبول ميکنه که از طرف يه عضو ويژه ديگه معرفی شده باشن. يعنی هيچ کس تا معرف نداشته باشه نميتونه عضو ويژه ايران بين باشه و دادن شناسه معرف موقع ثبت نام الزاميه.

شناسه معرف ABPA271010001

درقسمت شناسه سرگروه : خالی (اینجا را خالی بگذارید)

ودر قسمت تعیین شاخه چپ را انتخاب کنید

- گزينه (اينجانب در كمال صحت و سلامت و ...) را تيك زده و ادامه دهيد.

تموم شد! حالا شما یک عضو ویژه سایت هستید . شناسه خودتونو یادداشت کنید و رمز عبور رو به خاطر داشته باشید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 21:22  توسط abbas |